|
حرفی برای ـ گفتن ندارم
* ـ گاهی از چاله در آمدن و به چاه افتادن خیلی بهتر از ماندن در چاله است
بدم نمي آيد از چاله در بيايم و به چاه ،نه! به دره بيفتم
* ـ می گوید عینک دودي ات را بردار ، مي خواهم چشمانت را ببينم
خوب شد عينك دودي ات را گم كردم
آن وقت همه چشمانت را مي بينند
لازم نيست آنها را پنهان كنـــــــــــــــــــي
*ـ مـــــــــــــــن هيچ نمي دانم ، برايت آشنا نيست؟؟؟
*ـ از او مي خواهم كه خـــــفه شود..به خرجش نرفت ، داد زدم..باز هم به خرجش نرفت كاري را كردم كه نبايد مي كردم
تنبيه مشكل را حل كرد...
|