|
و چون می دانم به این جا می آیی...
پس همین جا برایت می نویسم:
می نویسم
که ای کاش خودت بودی.
ای کاش می دانستی در افکار و ارواح من چه می گذرد ،که این گونه مقابله به مثل نمی کردی!
ای کاش می دانستی که این طریق که پیش گرفته ای کار ساز نیست!!
کمی باور نکردنی است...ولی!باور کردم.
پ.ن:
*- به نظرت می شه خدایی نباشه؟؟؟
*-کویر سرزمین روحهایی است که از ازدحام دروغین جمعیت در خویش خزیده اندوآنجا در تنهایی وخلوت خود دنیای آرام و ساکت و پاک و مغروری ساخته اند،نه فریبی نه فریبنده ای،نه رنگی،نه بندی،بی هیچ تعلقی،آزاد ورها از هر چه آدمی را به بند می کشد،شنهای داغ فرش زیر پا وآسمان آبی سوزان سقف بالای سر. کویریان مردمانی خوب ومهربان وصمیمی با روحی لطیف و زیبا و پاک که آشنائی را خبر می دهند هستند، با چهره ای مرموز ومتعالی و نگاههایی عمیق و ژرف که در پشت این نگاهها،معانی مقدس واهورائی وبزرگی وجود دارند که آدمی را دچار شگفتی وخجلت وکوچکی می کند
کویر سرزمینی است که در آن روحهای بزرگ خود را از دچار روحهای کوچک رهانیده اند،دشوار ترین چیز برای روحهای بزرگ زیستن در میان روحهای کوچک است آنها در آنجا صورت خود را با آفتاب کویر سرخ نگه داشته اند پابرروی شن های داغ،چهره بر آفتاب سوزان کویر،"ازکویر است که آدمی به معراج میرود".
|