|
این گونه شروع می کنم...
می خواهم کمی متفاوت باشم!!(با خودم نه با دیگران...)
*ـ گورها به طریق ِ خاصی آرامم می کنند..به من اجازه می دهند که اهمیتی به بی اهمیت هایِ زندگیم ندهم...
این جمله این روزها کمک کننده است..شاید قرار است این روزها مهم ها پا به میدان بگذارند!!!
*ـ آنها می خواهند که شنیده شوند.نه، نه تنها شنیده شوند بلکه زیستن را هم می خواهند!
*ـ همه را ناامید کردم...
*ـ مهم ها پا میدان گذاشتند و من نیز به آنها اهمیت دادم..گویی باید دوباره سری به گورها بزنم!
*ـ حقیقت تلخ است...حواست باشد تلخیش مسمومت نکند!
ماهور چه زیبا می گوید:
گویی باید دوباره سری به گورها بزنم!
گور... باید امتحانش کنم...
باید جالب باشه...
تلخیش در حد همین آنفولانزای خوکی خودمان است... چیزه خطرناکی نیست... فقط می میریم...
آن هم به درک... همنجایی که این روزها به شدت حوالمان می کنند...
|