تبليغاتX
تقدیم به خــــــــــــــــــودم...
تقدیم به خــــــــــــــــــودم...

که هیچ كس مانند ـ خـــودم نمي تواند از براي ـ من باشد./


D:

این روزها، آسمان دلم آبی ِ آبی است!!

این روزها، همه را زیبا می بینم!
این روزها، دوست داشتنی هایم را با تو تقسیم می کنم...

این روزها، جز شکر او کار  ِ دیگری ندارم.

این روزها، قرار نیست تمام شود  ،یعنی نمی گذارم تمام شود.

این روزها، دیگر تکرار نخواهد شد!

این روزها...

ادامه اش را می گذارم برای تو...


پ.ن:

این بو ،مَستم می کند...

این بو،بوی تو ست./

*ـ نظر خواهی این پست بنا به دلایلی فعال شد...


پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388  توسط ...  |

 

دردهای تسکین نایافته!

چه قدر تلخ ِ که حتی جرات فریاد زدن هم نداشته باشی...

چه قدر تلخ ِ که باید سکوت کنی...

چه قدر تلخ ِ که بغض راه گلوت و بگیره و تو باز هم جرات شکوندنشو نداشته باشی...

چه قدر تلخ ِ که آدمها نفهمنت و تو نیز...

!!!


گوشتزد۱: آویزه ی گوشَت کن:

تب ِ تند زود می خوابد...خوب ِ خوب به خاطِرَت بسپار...

 

گوشتزد۲: متفاوت باش! اما نه با دیگران، با خودت./

آویزه ی گوشم می کنم...

 


یکشنبه هجدهم مرداد 1388  توسط ...  |

 

شروعی تازه...

این گونه شروع می کنم...

می خواهم کمی متفاوت باشم!!(با خودم نه با دیگران...)

گورها به طریق ِ خاصی آرامم می کنند..به من اجازه می دهند که اهمیتی به بی اهمیت هایِ زندگیم ندهم...

این جمله این روزها کمک کننده است..شاید قرار است این روزها مهم ها پا به میدان بگذارند!!!

 

*ـ آنها می خواهند که شنیده شوند.نه، نه تنها شنیده شوند بلکه زیستن را هم  می خواهند!

  *ـ همه را ناامید کردم...


*ـ مهم ها پا میدان گذاشتند و من نیز به آنها اهمیت دادم..گویی باید دوباره سری به گورها بزنم!

حقیقت تلخ است...حواست باشد تلخیش مسمومت نکند!

ماهور چه زیبا می گوید:

گویی باید دوباره سری به گورها بزنم!

گور... باید امتحانش کنم...

باید جالب باشه...

تلخیش در حد همین آنفولانزای خوکی خودمان است... چیزه خطرناکی نیست... فقط می میریم...

آن هم به درک... همنجایی که این روزها به شدت حوالمان می کنند...


چهارشنبه هفتم مرداد 1388  توسط ...  |

 


سخت است قربانی ـ کج اندیشی و کج فهمی ـ خلق شدن!!!

............................

در امتداد ایـن فضـای خالـی
بـــــــاز هم رفتن! خستگی را معنایی نیست
همه جا پر از مـه ، تـرس در حال جنگ
مسیر انتخاب شده

سیـاهی همـه جا را احاطه کرد
میدانستم این نمیتواند ابدی باشد
میدانستم که بودن و نبودن من را تفاوتی نیست
باز هم رویـایی خـرد شـده
جنگل آرزوها... امـید من از آن تـو


 

 

سمفوني ـ تلخ ـ باكره گي!!(به يـــــــاد ـ بهــــــــــــار)
سمفوني تلخ باكره گي!(بهار)
هم سطر ، هم خيال
كافه پيانو(فرهاد جعفري)
شاتوت خانومي...
!...!
نيمه ي پنهان(شكيبا)
اعتراف هاي يك شازده
عادت مي كنيم
من آزادم
كاش مي افتادم!!!
حرف هايي براي نگفتن(وحيد)
گفتگوهاي من با خودم(شهاب)
دختري با كفش هاي قرمز
اهل دل(سيد مجيب)
به دنبال دل(؟)
اصلا به تو چه؟!(شبنم)
emo-girl
خنده ي صورتي
پياده با خدا
ĐłαяҰ Ø∫ றэŀДחςήŏĿįČ
من و همسرم عاشقانه...
من ديگه مشروط نمي شم!!(محسن)
نيك گفتار
دور از خانه
افاضات
من و خودم
ye 2khtar 20 sale
تا بینهایت دور(بهنامترین)
گاه نوشته هاي يك ميلاد
filter
جايي پشت لبخند هااا
dr sorosh
من و ام اس(ويولت )
روزمرگی(آست)
مامهر
بستني داغ(اميد)
yahoo
اين جا همين جاست!
روسپی
filter1
غريب نامه
گيلاس خانومي هستند!
حرفهاي ـ من با خودم!
غورهاي ـ زن پدر 19 ساله
كيومرث

 

 

 

 

RSS 2.0