تبليغاتX
تقدیم به خــــــــــــــــــودم...
تقدیم به خــــــــــــــــــودم...

که هیچ كس مانند ـ خـــودم نمي تواند از براي ـ من باشد./


 شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش را                  ما  را  برای  سوز  و  گداز  آفریده اند

 

دیگر اهمیتی ندارد   د ن ی ا   و   آ د م ه ا ی ش    برایم!

و مثل همیشه آهی دردناک می کشم.

آهی که می سوزاند و آتشی است بر جانم!!!!

مدتی است شادی از این خانه رخت بر بسته ...

 

راست می گویند بعد از هر شادی بزرگی غمی عظیم تر در کمین است!!!


پ.ن:

آری، این نیز بگذرد  :دی


یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387  توسط ...  |

 

اعتقاداتم همه فروریختند.

دیگر هیچ ندارم که به آن بنازم،  هیچ!

هر چه تلاش می کنم که برگردانمشان،  بی فایده است

اعمالی که انجام می دهم همه و همه اش فقط برای دلگرمی است.

نمی دانم کجایم را تسکین می دهد؟!!

شاید همین تسکین ندادن هاست که تسکین دهنده است...

ـ دیگر پشیمانی فایده ای ندارد ـ


من نمی دانم شما با سوالهای ذهنیتان چه می کنید؟!!!

ولی من کم مانده ...

 

پ.ن:

من نمی فهمم ما چرا داریم خودمونو گول می زنیم.یه چیزایی وجود داره و نمی شه انکارش کرد!

گریب فروت می گه واسه همه چیز دنبال دلایل قلمبه سلمبه می گردیم!!
ولی واقعا این طوری نیست...یعنی واسه من نیست!

محمد:هرچی دنبال دلایل سوالهای زهنی بگردی بدتر دیوونه تر میشی.

می تونی نگردی؟؟می تونی با بی خیالی طی کنی؟!!
نمی شه...

می دونی! مشکل ما ادما اینه که نشستیم سر جامونو انتظار داریم علامت سوالا حل شه! همین...

(در موارد خاص)


یکشنبه بیستم بهمن 1387  توسط ...  |

 

تفاوت ها را احساس می کنم...

تغییرها هر چند کوچک هستند ولی قابل تامل اند!

کمی برایم عجیب است..و لذت بخش.


پنجشنبه هفدهم بهمن 1387  توسط ...  |

 

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ويرانه خويش
 
به خدا می برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
 
می برم،تا که در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ گناه
 
شستشويش دهم از لکه عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه
 
می برم تا زتو دورش سازم
زتو، ای جلوه اميد محال
 
می برم زنده بگورش سازم
تا از اين پس نکند ياد وصال
 
 
 
 
 
عاقبت بند سفر پايم بست
می روم، خنده به لب، خونين دل
 مي روم از دل من دست بردار
ای اميد عبث بی حاصل
(فروغ فرخزاد)

دوشنبه چهاردهم بهمن 1387  توسط ...  |

 

ز بیخودی طلب یار می کند حافظ****چو مفلسی که طلبکار گنچ قارون است

 

یه آه از ته دل می کشم و ...

تا می خواد غصه های این دنیا غصه دار ترم کنه یه نقطه ی عطف باعث می شه به کل بی خیال این دنیا و غصه هاش بشم...

  !!heh

این نیز بگذرد...


 پ.ن:

*- کاش یکی پیدا می شد که می فهمیدت!!!

*- تف به این زندگیه ت خ م ی,   تف!           

*ـ یه دوست واسم off گذاشته:

... فقط هواست به تصمیمایی که می گیری باشه و هیچ موقع افسوس گذرشته رو نخور و شاد باش از تصمیماتی که قبلا گرفتی!

گذشته رو فقط نگاه کن, آیند رو تصور نکن, حال حاضر رو از دست نده...

من:مرسی از لطفت.

                                      


جمعه یازدهم بهمن 1387  توسط ...  |

 

اکنون نه توان شنیدن داری و نه توان دیدن

و چون می دانم به این جا می آیی...

پس همین جا برایت می نویسم:

می نویسم

که ای کاش خودت بودی.

ای کاش می دانستی در افکار و ارواح من چه می گذرد ،که این گونه مقابله به مثل نمی کردی!

ای کاش می دانستی که این طریق که پیش گرفته ای کار ساز نیست!!

کمی باور نکردنی است...ولی!باور کردم.


پ.ن:

*- به نظرت می شه خدایی نباشه؟؟؟

*-کویر سرزمین روحهایی است که از ازدحام دروغین جمعیت در خویش خزیده اندوآنجا در تنهایی وخلوت خود دنیای آرام و ساکت و پاک و مغروری ساخته اند،نه فریبی نه فریبنده ای،نه رنگی،نه بندی،بی هیچ تعلقی،آزاد ورها از هر چه آدمی را به بند می کشد،شنهای داغ فرش زیر پا وآسمان آبی سوزان سقف بالای سر.
کویریان مردمانی خوب ومهربان وصمیمی با روحی لطیف و زیبا و پاک که آشنائی را خبر می دهند هستند، با چهره ای مرموز ومتعالی و نگاههایی عمیق و ژرف که در پشت این نگاهها،معانی مقدس واهورائی وبزرگی وجود دارند که آدمی را دچار شگفتی وخجلت وکوچکی می کند

کویر سرزمینی است که در آن روحهای بزرگ خود را از دچار روحهای کوچک رهانیده اند،دشوار ترین چیز برای روحهای بزرگ زیستن در میان روحهای کوچک است آنها در آنجا صورت خود را با آفتاب کویر سرخ نگه داشته اند پابرروی شن های داغ،چهره بر آفتاب سوزان کویر،"ازکویر است که آدمی به معراج میرود".


جمعه چهارم بهمن 1387  توسط ...  |

 


سخت است قربانی ـ کج اندیشی و کج فهمی ـ خلق شدن!!!

............................

در امتداد ایـن فضـای خالـی
بـــــــاز هم رفتن! خستگی را معنایی نیست
همه جا پر از مـه ، تـرس در حال جنگ
مسیر انتخاب شده

سیـاهی همـه جا را احاطه کرد
میدانستم این نمیتواند ابدی باشد
میدانستم که بودن و نبودن من را تفاوتی نیست
باز هم رویـایی خـرد شـده
جنگل آرزوها... امـید من از آن تـو


 

 

سمفوني ـ تلخ ـ باكره گي!!(به يـــــــاد ـ بهــــــــــــار)
سمفوني تلخ باكره گي!(بهار)
هم سطر ، هم خيال
كافه پيانو(فرهاد جعفري)
شاتوت خانومي...
!...!
نيمه ي پنهان(شكيبا)
اعتراف هاي يك شازده
عادت مي كنيم
من آزادم
كاش مي افتادم!!!
حرف هايي براي نگفتن(وحيد)
گفتگوهاي من با خودم(شهاب)
دختري با كفش هاي قرمز
اهل دل(سيد مجيب)
به دنبال دل(؟)
اصلا به تو چه؟!(شبنم)
emo-girl
خنده ي صورتي
پياده با خدا
ĐłαяҰ Ø∫ றэŀДחςήŏĿįČ
من و همسرم عاشقانه...
من ديگه مشروط نمي شم!!(محسن)
نيك گفتار
دور از خانه
افاضات
من و خودم
ye 2khtar 20 sale
تا بینهایت دور(بهنامترین)
گاه نوشته هاي يك ميلاد
filter
جايي پشت لبخند هااا
dr sorosh
من و ام اس(ويولت )
روزمرگی(آست)
مامهر
بستني داغ(اميد)
yahoo
اين جا همين جاست!
روسپی
filter1
غريب نامه
گيلاس خانومي هستند!
حرفهاي ـ من با خودم!
غورهاي ـ زن پدر 19 ساله
كيومرث

 

 

 

 

RSS 2.0