|
مردی که از طلوع شبی سرد می نوشت
رنجیده از روند زمین درد می نوشت
می گفت در مسیر هجومی دوباره اید
قربانی تمدن شومی دوباره اید
از هم گسست ابر بهار آفرینتان
در هم شکست حرمت سبز زمینتان
معیار هایتان همه بوی قفس گرفت
پروازهایتان همه بوی مگس گرفت
پیوست:از تعطیلی در اومد
|