به چه مشغول كنم ديده و دل را كه مدام ****دل تو را مي طلبد ديده تو را مي جويد
داشتم در مورد ويولت با مامانم صحبت مي كردم.
اخه من هر روز آمارشو به مامانم مي دم.
مي گفتم اره مامانم وبلاگش دامن گيره.
نمي تونم ازش دل بكنم.
ويولت و مي گم.
از طرفي هم مي خوام ازش دل بكنم.
مامانم با تعجب بهم گفت:وا خوب چرا؟
گفتم خودمم نمي دونم.
شايد اين طوري كم تر فكرم مشغول بشه.
مامانم تندي دوزاريش افتاد منظورم چيه.
بهم گفت ببين سوسن ويولت جلوه اي از زيبايي هاي خداوند.
جسمش خيلي مهم نيست.
اون چيزي كه بايد براي تو مهم باشه روحشه.
تا ديروز خيلي دوست داشتم از نزديك ببينمش يا حتي تلفني باهاش صحبت كنم.
ولي الان اهدافم تغيير كرده،درسته كه هنوزم دوست دارم باهاش رابطه ي خيلي نزديك برقرار كنم، ولي هدف اصلي نيست.
هدف اصليه،جدا اصليه.
من دنبال آرامشم،و اون آرامشو در ويولت ديدم.
فكر مي كردم اگه با ويولت از نزديك ارتباط برقرار كنم زودتر به اون چيزي كه مي خوام مي رسم.
ولي اشتباه مي كردم.