تبليغاتX
lause deo
lause deo
      ؟!
  چهارشنبه سی ام مرداد 1387 (11:8)

در این درگه که گه گه که که و که که شود ناگه
مشو با ناکسان همره که ره چه می شود چه ره

سردرگمی!!!

وای داره بیچارم می کنه.خیلی گیج میج می زنم.نمی دونم اینده چه اتفاقی می خواد بیفته یا چه بلایی قراره سرم بیاد؟

زیاد نمی تونم بنویسم!چرا؟؟؟؟

این روزا این قدر موزیک گوش می دم که مخم داره می پوکه!واسه ی فرارفرارا از چی؟خودمم نمی دونم.

باز بر می گردم به خونه ی اول...

دنبال آرامش می گردم!

 

| نوشته شده توسط سوسن
      فروغ فرخزاد
  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 (11:24)

بر روی ما نگاه خـــــدا خنده میــــــزند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهــــدان سیه کار ِ خرقه پوش
پنهــــان ز دیدگاه خدا مـِـی نخورده ایم


پیشانی ار ز داغ گنــــاهی سیه شود
بهتــــر ز داغ مُـهر ِ نـــــماز از سر ریـــا


نام خدا نبــــردن از آن به که زیـــــر لب
بهر فریب خلق بگویی خـــدا ! خـــدا !

| نوشته شده توسط سوسن
      ...
  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 (11:1)

گامی بر‌خواهم داشت ولی نه بر جای پای حماسه‌های باستانی و نه در  مسیر اخلاق متعالی و نه در میان چهره‌های نیمه آشناي اشباح مه گرفته ی تاریخی بس کهن

گامی برخواهم داشت در راهی که سرشتم بکشاند

گرانم می آید که جز خود رهبری برگزینم!

| نوشته شده توسط سوسن
      ...
  جمعه بیست و ششم بهمن 1386 (21:9)

 

 

 

پرواز عجب عادت خوبيست وليکن.. هرچه دارم من از اين بي پرو بالي دارم

...

پ ن:متاسفانه به  علت مشکلات عدیده که نمی دونم از کجا نشات می کیره نمی تونم نظر بدم

| نوشته شده توسط سوسن
      عدالت خدا
  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 (13:32)

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی     ز بامی که برخاست مشکل نشیند

 

 

گاهی وقتا به عدالت خدا شک می کنم...

و بعد شرمنه ام می کنی.

و من مثل همیشه شرمنده ات می شوم....

 

| نوشته شده توسط سوسن
      استاد عشق
  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 (10:53)
روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجاآمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

سلامممممممممممممممممممممم به همه ی کسایی که این مدت لطف داشتن و سر زدن

و اما این مدت...

این چند وقتی که وقت نکردم یه سرکی به این جا بزنم اتفاقای خوبی پیش اومد.

یکیش آشنایی من با کتابی به نام استاد عشق و ...

اول از همه این که به همه توصیه می کنم این کتاب و بخونن بالاخص الهام عزیزم.

هر چی از این کتاب بگم کم گفتم.بعد از خوندنش فهمیدم پایه و اساس شکلگیری دانشگاه و دانشجو و درس ...

همه و همش جناب پروفسور حسابی بودن.

خوبه که ما به عنوان یه شهروند ایرانی همچین کسایی و بشناسیم و بعد نگاهی به جایگاه خودمون بندازیم...

روحش شاد باد...

 پ ن:

خدا یا تشنه‌ام کن.
نه تشنه آب، که چو سیراب شدم از یادش می‌برم.
تشنه‌ام کن، تشنه شناختن و فهمیدن.
تشنه شناختن و فهمیدن عاشورا و کربلا.

کربلایی که مردانِ مردی ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام  زمانشان را شنیدند و آن را لبیک گفتند و گرچه کم بودند، در آن سرزمین پر بلا عاشورا ساختند و جاودانه شدند.

عاشورایی که پس از آن سالها، هنوز شور است و عشق و شعور ...
و شراره‌هایی که تا "یوم الورود" (1) سرد نخواهد شد.

خدایا بفهمان به من ندای "هل من ناصر" ولی زمانم را تا شرمنده عاشورا و عاشورائیان نباشم.

خدایا زبانم را به لبیک گفتن ندای مردان عاشورا بچرخان تا در روز جزا، زبانم در کام نماند.

خدایا کربلا و عاشورایم را نشانم ده که برای هرکسی عاشورا و کربلایست و اگر نشناسم کربلا و عاشورای زمان خویش را، یا از اهل کوفه‌ام و در مقابل مردان عاشورا و یا از غافلان پشیمان بعد از عاشورا که پشیمانیشان ذره‌ای ارزش نداشت!

خدایا دلم را، فکرم را، عملم را، نگاهم را، راهم را، آینده‌ام را و مرگم را عاشورایی کن، که نیست راه نجاتی جز آن.
آمین یا رب العالمین16.gif

 دکتر شریعتی

| نوشته شده توسط سوسن
      بالا تر از مجنون
  جمعه هفتم دی 1386 (0:22)

تمام چشمها به من خيره شده بود.

رفتم پشت ميزي كه شعر قرائت مي كردند و خطاب به حاضرين گفتم:من نه شاعرم و نه از خودم شعري دارم.لذا چند خط شعر كه ماجراي آن براي من هم اتفاق افتاده،از وحشي بافقي تقديم مي دارم و مي خوانم:

 

دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد

داستان غم پنهاني من گوش كنيد

قصه بي سر و ساماني من گوش كنيد

گفتگوي من و حيراني من گوش كنيد

شرح اين آتش نگفتن تا كي؟

سوختم سوختم اين راز نهفتن تا كي؟

روزگاري من و دل ساكن كويي بوديم

تابع خوي بت عربده جويي بوديم

.

.

.

این شعر را با چنان حالتی خواندم که همه مات و مبهوت شده بودند از جمله...

پ.ن:

به این تابلویی که برام اتفاق نیفتاده

ولی ای خیلی خوب تونستم با این قطعه ارتباط برقرار کنم

خیلی خیلی ام دوسش دارم چون خیلی نزدیکه

...

| نوشته شده توسط سوسن
      در هوایت بی​قرارم روز و شب
  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 (23:43)
در هوایت بی​قرارم روز و شبروز و شب را همچو خود مجنون کنمجان و دل از عاشقان می​خواستندتا نیابم آن چه در مغز منستتا که عشقت مطربی آغاز کردمی​زنی تو زخمه و بر می​رودساقیی کردی بشر را چل صبوحای مهار عاشقان در دست تومی​کشم مستانه بارت بی​خبرتا بنگشایی به قندت روزه​امچون ز خوان فضل روزه بشکنمجان روز و جان شب ای جان توتا به سالی نیستم موقوف عیدزان شبی که وعده کردی روز بعدبس که کشت مهر جانم تشنه است سر ز پایت برندارم روز و شبروز و شب را کی گذارم روز و شبجان و دل را می​سپارم روز و شبیک زمانی سر نخارم روز و شبگاه چنگم گاه تارم روز و شبتا به گردون زیر و زارم روز و شبزان خمیر اندر خمارم روز و شبدر میان این قطارم روز و شبهمچو اشتر زیر بارم روز و شبتا قیامت روزه دارم روز و شبعید باشد روزگارم روز و شبانتظارم انتظارم روز و شببا مه تو عیدوارم روز و شبروز و شب را می​شمارم روز و شبز ابر دیده اشکبارم روز و شب

                                  مولانا
پیوست:والا من موندم اصل این مصرع چیه؟

زان شبی که وعده کردی روز وصل یا بعد






 

| نوشته شده توسط سوسن
     
  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 (14:42)
خدا را ای نصیحت گو حدیث ار مطرب و می گو     که نقشی در خیال ما از این خوش تر نمی گیرد

به علت مشغله های کاری تا یه مدت آپ نمی کنم.

از دوستانی که این مدت بهم سر زدن کمال تشکرو دارم

| نوشته شده توسط سوسن
     
  پنجشنبه یکم آذر 1386 (17:9)
ساقیا آمدن عید مبارک بادت                                     آن مواعید که کردی مرواد از یادت

 

این عید عزیز و به تمام دوستان عزیزم مخصوصا دوستان مشهدی(از جمله خودم)

تبریک عرض می کنم.

 

| نوشته شده توسط سوسن